۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

31

يه حس خوبي ِاين نوشتن همه حساي پنهان توي اين صفحه تا ديگران بخونن و بشناسنتو بفهمن تمام لحظه هاي تنهاييتو، تمام دردا و حساي مخفي زنانتو و همه دلتنگيات، يه حس شيرين دلچسب مثل مزه مزه كردن شكلاتاي تلخ عزيز توي سرد ترين روزاي زمستون.وقتي من از همه مرزا عبور مي كنم كه اين سكوت هميشگيو بشكنم و افتخار كنم به داشتن همه اين حساي عزيز كه ذره ذره وجودمو مي سازن و اين من ِعزيزو زنده نگه ميدارن و نخوام كه مخفي بمونن
.