اين روزا خيلي كرختم، باز خاطرات بهم هجوم اوردن، باز اسير روياهاي شيرين شدم، روياهايي كه خيلي وقته ازم دور شدن و حالا كه باز از راه رسيدن ديگه قند تو دلم آب نمي كنن، فقط زخم ميزنن، زخم، زخم
ديشب بارون باربد و همراش چشماي منم باريد.هميشه اين آشفتگي ها به من ميگه كه يه دل ديگه يه جاي دور توي اين دنياي بزرگ بزرگ هواي منو كرده.شايد بايد گفت زهي خيال باطل، شايدم بايد منتظر يه اتفاق خوب بود، ولي نيستم خيلي وقته كه نيستم.فقط مي خوام تموم شه مي خوام تمومش كنم، تمومش كني.
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی
(گروس عبدالملكيان)
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی
(گروس عبدالملكيان)