۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

89


خسته میشم از زندگی کردن معمولا، از تلاش کردن و جنگیدن، از تصمیم گرفتن و عملی کردن، از صبح بیدار شدن و روز و شروع کردن و منتظر ِ آخر هفته بودن و بعد باز روزا و تصمیم و تلاش و. آدم ِ معمولیم و آرزو های ِ معمولی دارم، همینه ول کن ِ عشق (یا هرچی اسمشو میذاری) ِ احد بوق ِ کهنه ی بوکرده ی خودم نیستم، که عادت نمیکنم به رفاه و آرامش ِ اینجا و هی ذلم هوای ِ آشناهای ِ ایران و میکنه. که هی فکر میکنم چه کاریه که انقد به خوردم زحمت بدم و اینکه کدوم گورستونی این زندگی خسته کننده رو ادامه بدم ، زیادم مهم نیست بعد تصمیمای ِ بزرگ ِ زندگیمو هی میندازم عقب وهی خسته میشم از فکر کردن در موردشونو در واقع فکر خاصی هم نمیکنم. خنثام به همه چیز، بی انرژی و ماست و عبوسم، همه چیز ِ سخت و آسون میگیرم و سمبل میکنم و زندگیم بی خاصیت و بی تحرک ِ، زندگی میگذره علی للهی(اللاهی) ، همین دیگه. خستم از فکرای ِ نصفه نیمه ی بی نتیچه، خسته ام از من.
.
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست
(فروغ فرخزاد)

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

88

به خودم میگم تو اشتباهترین آدمی برای ِ من، میگم که جات دادم میون ِ خاطرات ِ خاک خورده ی قدیمی، میگم... حرف زیاد میزنم و خیال زیاد میبافم، ولی باز چند وقت یه بار بیتاب بودنت میشم، بیتاب خندهات و صدات، بیتاب ِ...
بعدش تا ساعتها میرم تو خلسه تا ساعتها کز میکنم و هیجی نمیگذره از مغزم، تا ساعتها شیرینی ِ شنیدها و خندها و آرامش ِ با تو بودن و زیر و رو میکنم. گاهی میخندم و گاهی بغض میکنم، گاهی بدو بیراه میگم به خودم و گاهی حق میدم، گاهی حسرت و گاهی شکر.
من بیمار ِ همین بودنای ِ هر از گاهی ِ توام، به حرف زدنای ِ کنایه دار و بی هدف، به سکوتای ِ طولانی و حرفای ِ تکه تکه از گذشته، به خنده هاو چرت و پرت گوییا ...، دل نمیکنم ،دل نمیکنم.
حتی اگه تو اشتباه تربن آدم ِ زندگی ِ من باشی، حتی، باز... دیگه خیلی گذشته، بگذریم.
.
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
(رسول یونان)