بعدش تا ساعتها میرم تو خلسه تا ساعتها کز میکنم و هیجی نمیگذره از مغزم، تا ساعتها شیرینی ِ شنیدها و خندها و آرامش ِ با تو بودن و زیر و رو میکنم. گاهی میخندم و گاهی بغض میکنم، گاهی بدو بیراه میگم به خودم و گاهی حق میدم، گاهی حسرت و گاهی شکر.
من بیمار ِ همین بودنای ِ هر از گاهی ِ توام، به حرف زدنای ِ کنایه دار و بی هدف، به سکوتای ِ طولانی و حرفای ِ تکه تکه از گذشته، به خنده هاو چرت و پرت گوییا ...، دل نمیکنم ،دل نمیکنم.
حتی اگه تو اشتباه تربن آدم ِ زندگی ِ من باشی، حتی، باز... دیگه خیلی گذشته، بگذریم.
.
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
(رسول یونان)
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
(رسول یونان)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر