اين روزا روزاي سختي بودي، و شبا سخت تر از اون.من با سردرد و حالت تهوء و منگي روزو سپري كردم و شب با بي خوابي سرو كله زدم و يكي دو ساعت خواب نصف نيمه كه همشم آخر به كابوس ختم شده.
نمي دونم كاري كه شروع كردم درست يا نه.مي ترسم خيلي زياد.ميترسم از يه زخم دو بار گزيده بشم، ولي....
سردرد دارم،خوابم مي ياد.كلي كار دارم كه همه نيمه كارست.شنبه و 1شنبه بايد دوتا پروزه تحويل بدم كه كاره هيچكدوم تموم نشده و منم اصلا عجله اي براي انجامشون ندارم.
همه جي خيلي پيچيده است و اين....كلافم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر