۱۳۸۷ مهر ۲, سه‌شنبه

1

تا به حال چندتا بلاگ ساختم همه هم ناشناس مثل این یکی!همشون واسه درد دل بوده و توی این پست بیشتر ازهمیشه محتاجم به درد دل کردن.یه حس غریبی داره بهم میگه که داره عاشق یه نفر دیگه میشه!نمی دونم چه حسیه!ولی می دونم که درسته!مثل حسی که شب رفتنش داشتم اون بی قراری و پوچی و دلتنگی بدون خبر از رفتنش! حالا هم ته دلم خالیه خالیه انگار یکی یه حفره بزرگ کنده تو دلم!دلم میخواد با یکی حرف بزنم که بهم بخنده و بگه دیوونه شدم و من مطمئن تر بشم به این حس غریب!!هیچوقت نتونستم عزیز بودنشو بعد از این همه دوری انکار کنم!هر چند سردی کردم باهاش ولی و همیشه ته دلم می دونستم که همون عزیز همیشگی!! و حالا...!می دونم برای ما دیگه هیچ را هی نمونده اگرم راهی باشه دیگه نمی خوام و نمی خواد ولی...! از اینکه یکی دیگرو دوست داشته باشهُ از اینکه حتی یه عشق دور نباشم تو خاطراتشُ دارم آتیش می گیرم.
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
خدایا رحم کن به این بنده سراپا گناهت! بهم رحم کن!

هیچ نظری موجود نیست: