بلاخره پروژه تموم شد ولی استادمون که تحویلش نمی گیرهُ انگار دلش نمیادُ هر بار میگه نه اگه می خوای کاملش کنی برو کاملشم برای من بیار. بعدم می گه: ای بابا تو که فارغ التحصیل نمی شی!!
امروز رفتیم بازارچه لاله که وقت افطار از حال و هوای اونجا عکس بگیریم ولی ۴۵ دقیقه بعد از افطار رسیدیم. خدا می دونه این همه ترافیک برای چی بود.منم که دیشب نخوابیده بودم توی اون ترافیکم عجب اوضایی داشتم!
رفتیم یکم گشت زدیم. کلوچه و چای خوردیم.البته کلوچه که نه یه شیرینی سرخ کردنی که با رشته بود( یعنی یه چیزی مثل رشته ). سفالم خریدیم تا برای کارای مبانی هنرمون گل بازی کنیم. یه قسمت پارکم یه سن گذاشته بودنُ با برنامه های مفرح جماعت سرگرم می کردند!! و جالب اینجاست که همه خیلیم لذت می بردند!!
فردا باید کارای عکاسیمو تموم کنم تا عصر ببرم به استادم نشون بدم اگرم فردا نشد جمعه باید برم.
فعلا که خسته ام خیلی. ولی اشکال نداره. حس خوبی دارم. دیشب اصلا خوب نبودم ولی حالا خوبم. یه حس نو دارم. حسی که بهم میگه روزای جدید تو راه روزای خوب. بهم میگه منتظر چیزای نو باش که به اندازه این حس نو قشنگند.
امروز رفتیم بازارچه لاله که وقت افطار از حال و هوای اونجا عکس بگیریم ولی ۴۵ دقیقه بعد از افطار رسیدیم. خدا می دونه این همه ترافیک برای چی بود.منم که دیشب نخوابیده بودم توی اون ترافیکم عجب اوضایی داشتم!
رفتیم یکم گشت زدیم. کلوچه و چای خوردیم.البته کلوچه که نه یه شیرینی سرخ کردنی که با رشته بود( یعنی یه چیزی مثل رشته ). سفالم خریدیم تا برای کارای مبانی هنرمون گل بازی کنیم. یه قسمت پارکم یه سن گذاشته بودنُ با برنامه های مفرح جماعت سرگرم می کردند!! و جالب اینجاست که همه خیلیم لذت می بردند!!
فردا باید کارای عکاسیمو تموم کنم تا عصر ببرم به استادم نشون بدم اگرم فردا نشد جمعه باید برم.
فعلا که خسته ام خیلی. ولی اشکال نداره. حس خوبی دارم. دیشب اصلا خوب نبودم ولی حالا خوبم. یه حس نو دارم. حسی که بهم میگه روزای جدید تو راه روزای خوب. بهم میگه منتظر چیزای نو باش که به اندازه این حس نو قشنگند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر