
دیشب حرف زدم، دیشب گوشی موبایلو به گوشم فشار دادم و حرفایی و که خیلی وقت ّ به کسی نزدم به گوش ِ یه غریبه گفتم، دیشب مهم نبود شنیدن و فهمیدن، مهم نبود قضاوت، مهم نبود دل سوزوندن یا رو ترش کردن،حتی مهم نبود بوق ممتدی که تو گوشم صدا داد، من فقط گفتم و بغض کردمو به یاد اوردم، من با کلمات شمرده شمرده و لرزون روزای ِ دل خوشی و ناامیدیمو تکرار کردم و خندیدم، بلند بلند خندیدم و خندهای یه غریبه تو گوشم زنگ زد.
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد
با این همه
از منبر بلند باد
بالا که می رود
درخت ها چه زود به گریه می افتند!
(حافظ موسوی)
