۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

62

اون روياي شيرين جاي خودشو به يه كابوس ِ طولاني داده كه انگار نمي خواد تموم شه، همه اون شور و هياهوي انتخابات تبديل شد به ياس ،به شوك و مات راه رفتن مردم توي ِ خيابونا، به تلخي توهيني كه هممون چه بد حسش كرديم و غمي كه چه سخت گلومونو فشرد، حالا همه ي اون ياس و بغض جاشو به عصبانيتي داده كه نگاه همه عابرا فرياد مي زنه، و صداي اعتراض گوشارو كر مي كنه، دلارو مي لرزونه، ديدن كتكايي كه مردمون توي خيابونا مي خورن آسون نيست، ديدن همه خرابييايي كه با دستاي خودمون توي خيابونا و كوچه ها مون به بار اورديم آسون نيست، دستامون خاليه! ديدن همه پليسهايي كه تمام خيابونارو غرق كردن آسون نيست، و نگاههاي ِ پر از نفرت عابران.

در دست های تو
دنیا دروغین است
چشمت همه آهن
پایت همه تردید
دستت همه کاغذ

هيچ چيز آسون نيست اين روزا، حتي مجبور شدن به موندن توي خونه و سر و كله زدن با همه سايتهايي كه بسته ست و انتي ويروس هايي كه حريف ِ هيچ كدوم نمي شه و همه صداهايي كه به گوش مي رسه و تو كه دلت مي خواد جزيي از اين هياهو باشي، تا باشي تا شايد اونقدر فرياد بزني تا گلوت درد بگيره و باز فرياد بزني، تا باشي تا باتوم بخوري و فوش بشنوي و دنبال بشي، تا شايد شايد اين درد تحقير كمي فقط كمي از جسم كوفته شده ات رها شه، تا اين بغض ، جند روزه اشك شه بلكه، تا... ولي هنوز اينجايي، و بغض و دردوعصبانيت و نفرت رهات نمي كنه.

این فردا که فراز دارد می بینی
قلب بزرگ ماست
دریا درون سینه ام جاری ست
با قایق تردید
با ارتفاع موج ها ، شلاق
در من همه فانوس ها خاموش می شوند
گل ها معلق در فضا یکریز می گریند

...

پایت همه خسته
دستت همه بسته
در من طنین آبشاران نیست
در درست های تو
دنیا دروغین است

(خسرو گلسرخي)

هیچ نظری موجود نیست: