۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

19

ديروز بلاخره جرات كردم و اتدايي كه چند هفته بود بايد ميزدم انجام دادم، اين ترس از نقاشي از بچگي با من بوده و هنوزم رهام نكرده، جالب اينجاست كه نتيجه كار هم زياد بد نشد و با دستكاري استاد حالا ديگه ميشه رنگ زد روش.و حتما ميشه تصور كرد كه من از اين موضوع چقدر دلگرم شدم.توي اين روزا كه تقريبا دل خوشي خاصي ندارم دلگرم بودن به اينجور چيزاست كه ميزاره بيخيال باشم و راحت.
هر چي به روز امتحان نزديك ميشم استرسم بيشتر ميشه ولي زياد شدن اين استرس اصلا كمكي به بهتر درس خوندنم نمي كنه، دلم ميخواد زمان و متوقف كنم ولي روزا خيلي سريع مي گذره و من همش فاصلمو از 29 دي مي شمارم.خيلي وحشتناك.فكر اينكه همه چيز به اين تافل لعنتي بستگي داره ديونم ميكنه و اگه نمرم خوب نشه همه چيز خراب ميشه
روزاي سختيه و من دعا مي كنمتوان مقاومت و رها شدن داشته باشم
!! .

هیچ نظری موجود نیست: