۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

56

انگار سالها گذشته از آخرين بار ِ فكر كردن به تو، انگار گذشته از مزه مزه كردن خاطرات ِ با تو بودن يا غم ِ از دست دادنت، و قرن ها از آخرين بار ِخيره شدن به عكسها، سالهاي دوريو به ياد ميارم كه عكس تو هر 5 دقيقه يه بار روي صفحه موبايلم ميومد با اون خنده ابلهانه ت كه چقدر من دوسش داشتم و اين سالها كه از نگاه كردن به عكسهات مي ترسم، گاهي ناگهاني سروقتم ميان و من كه چقدر دستپاچه مي شم و چه زود از نگاه كردن بهشون دست مي كشم. اين همون تو يي!؟ اين همون مني امِ كه مي شناختم كه مي شناختي!؟
جاي ِ همه اون حساي قشنگ و صادقانه رو الان يه مزه گس گرفته كه ته ته وجودم داره ته نشين مي شه، جاي عزيز بودن ِ تورو، سياهي پر كرده.

سالهاست به نبودنت عادت كردم، ولي نخواه كه اين سياهيو تاب بيارم.

هیچ نظری موجود نیست: