
یه روزایی هستن که یوبسن، بی روحن، حرفی ندارن برا گفتن، حرفیم برا تو نمیذارن برا گفتن از بس که رو ترش می کنن بهت و با چشای ِ ریز ِ پر از بدیشون خیره میشن بهت،هر بار که یکم میخوای خوشی کنی یا فقط یه لبخند ِ کوچیک بزنی یا حتی فقط اروم باشی چشاشونو ریز می کنن و چین میندازن تو لباشون، نگاهشون تا ته ِ ته ِوجودت میره و یخ میزنی، می لرزی یکم، از اون لرزیدنا که تو وجوت ِ و عجیب آشفته ت می کنه، شادی یادت میره و لبخند خشک می شه به لبات، آرامشت میشه نا آرومی و ترس از اون نگاههای خیره ای که زیر ِ نظرت گرفتن، اون موقعست که تلخ میشی، بی انرژی می شی، روزمرگی میاد تو روزات، روزا که چشم باز می کنی خواب آلود و بی انرژی و همه ی روز خودتو می کشی برای ادامه، برای لبخندای الکی و گوش دادانای اجباری و حرف زدنای بی رمق و تکه تکه، انقدر روزا بی بارن که فقط یکم دلگرمی داری که خوب که گذشتن.حتی یه لحظه هم نیست که آروم بگیری و پایی دراز کنی و چایی بخوری و بلکه کمی حرف بزنی، درد دلی یا فقط از همین حرفای معمولیه هرجایی که خوبن و آروم و روح ِ زندگی توشونه. یه لحظه هم نیست که ریه هاتو پر کنی از هوا و چشاتو ببندی و بلکه بادی بیادو بریزه میون موهات و خنکت کنه و سبک شی از خستگیو کوفتگیه روز ِ ِ سخت. یا یه وقتی باشه برا تو که تو باشی و رازهاتو ودلت و دلتنگیا و خستگیات و غصه های ِ بی دلیل ِ گاه و بی گاه ت و شاید بغضیم بکنی یا اشکی، ولی خوب باشی آروم باشی.
بعضی روزا حسود و بد طینتن، نمیذارن آب ِ خوش پایین بره از گلوت.
بعضی روزا حسود و بد طینتن، نمیذارن آب ِ خوش پایین بره از گلوت.
پی نوشت: اولین بار ِ که عکسی غیر از عکسای خودم میزارم تو بلاگ، روزای تنگ نظریه.
۵ نظر:
Take it easy, days pass no matter what, be patient and tolerant to yourself .... these are what I tell myself in such days:) after all days are innocent
روز ها سرعت میگذرن و تا چشم به هم بزنی، سال گذشته. با همهٔ خوبی و بدیشون، این روزها رو باید بلعید. با اینحال میدونم، هر روزی یه شخصیت خاص داره
ایده نازنینم.خیلی خوب توصیف کرردی این روزهای سردو.خیلی خوب.حسودیم شد.
کی تصمیم داری از این روزهای یوبس بیرون بیایی؟ نمینویسی؟
اینبار می خواهم غدیر را به گونه ای دیگر به شما تبریک گویم
ارسال یک نظر