دلگيرم، اين چند روز گاه و بي گاه بغض مي كنم و اشكام گونه مو خيس مي كنه، دلتنگم، مي دونم، تنهام،مي دونم، خيلي وقته كه كسي نبوده كه بخوام براش درد دل كنم، خيلي وقته، دلم براي خواهري گلم تنگ شده، دلم براي حرف زدن و حرف زدن باهاش تنگ شده تا همه چيزو آسون بگيره وبرام آسون كنه، تا بخنده و بغلم كنه، تا ببوستم و من گونه هاي گرمشو حس كنم و بفهمم كه تنها نيستم، كه هركسم نباشه، هر كسم تنهام بذاره،هر كسم قلبمو بشكنه، اون هست، اون هميشه هست، و هميشه خواهر عزيزم مي مونه تا بهتر و بيشتر بدونه و بفهمه و من هميشه به چيزي برسم كه اون بهم گفته.و حس كنم كه:چه خوب كه آيدا رو دارم.و چقدر دلگير كه تو اين روزاي سخت كم دارمش،كم، خيلي كم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر