۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

41


به آهنگ فيلم چهارشنبه سوري گوش ميدم، به فيلم فكر مي كنم، بي اينكه چقدر اين فيلمو دوست دارم، به اينكه وقت ِديدنش جقدر حس خوبي داشتم و ديدنش اون دم دماي عيد، قاطيه سرو صداي هميشگي اون روزا و بواي خوب جقدر لذت داد بهم، به ياد سينماي تاريك و دستاي گرم تو مي افتم، به ياد رديفاي نزديك به هم صندلي و پاهاي جمع شده تو، به ياد خندهامون با ديدن آدماي عجيب غريب سينما بهمن، به درموندگي تو كه هر چي منو جابجا مي كردي بازم يكي از همون آدما كنارم مي نشست،به نگاه كردن به همه اون صحنه هاي زيبا و فوق العاده كنار هم و نفسامون كه حبس شده بود، به اينكه لازم نبود بگيم كه جقدر لذت برديم وچقدر همه خوب بازي كردن و چقدر موسيقي دوست داشتنيه، به بيرون اومدن از سياهي سينما فكر مي كنم و به حال و هواي كوچه باريك كنارش توي اون دمدماي غروب، به ضربه هاي تو به زمين براي جبران دو ساعت جمع كردن پاهات، به خنده هاي من، به انقلاب ِشلوغ و پر هياهو،به پس زدن دائمي آدما، به دستاي قفل شده من و تو ، به دلامون.به روزايي كه خيلي ازشون گذشته فكر مي كنم.
چند وقت پيش بود؟! چند سال؟! يه روزي از همين روزاي، سه سال پيش، و حالا چقدر از اون روزا دوريم.از خودم مي پرسم تو هم اين روزارو به ياد مي ياري!؟، شونه بالا مي ندازم.
به آهنگ گوش مي كنم، دارم ازش لذت مي برم، به مزه مزه كردن قهوه زير زبونم فكر مي كنم.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام . گیر کردی سر 41.ملت منتظرن روز زن مبارک . راستی یه تبریک دیگه به خاطر اسم و فامیلت . اگه خودت گذاشتی و مستعاره که واقعا تبریک داره اگر هم واقعیه و بابا مامانت گذاشتن که مرسی به اونا

ideh گفت...

پس مرسي به اونا، ممنون كه به خونه من سر مي زني.