شب نمي خوابم. باز خاليم. نه اشكي برام مونده نه آهي.فقط التماس مي كنم به اوني كه مي گن اون بالاست. خسته ام. خسته.مي خوام دلمو بندازم تو آشغال دوني. نميشه. نميشه. فقط دلم نيست. همه ي وجودمه كه داره آتيش مي گيره.
صبح دوباره ۲تا كش مي بندم به دستم.با بجه ها مي ريم عكاسي. مي خندم. ميشم شهرزاد قصه گو استاد و براش فلسفه تحليلي هنر مي خونم و اون اونقدر محو صداي من مي شه كه خوابش مي بره. ظهر بر مي گردم.
مي خوابم. يه خواب بدون هيچ رويايي. با تب بيدار مي شم. مي دونم كه يه سرما خوردگي بد منتظرم.
دارم با داغي و آب ريزش بينيم دست و پنچه نرم مي كنم. با جنگ فكر نكردن به تو حتي براي يه لحظه. با كشيدن هر لحظه كشاي رنگي دور مچم. دارم مي جنگم. براي همين تب كردم و بي قرارم.
صبح دوباره ۲تا كش مي بندم به دستم.با بجه ها مي ريم عكاسي. مي خندم. ميشم شهرزاد قصه گو استاد و براش فلسفه تحليلي هنر مي خونم و اون اونقدر محو صداي من مي شه كه خوابش مي بره. ظهر بر مي گردم.
مي خوابم. يه خواب بدون هيچ رويايي. با تب بيدار مي شم. مي دونم كه يه سرما خوردگي بد منتظرم.
دارم با داغي و آب ريزش بينيم دست و پنچه نرم مي كنم. با جنگ فكر نكردن به تو حتي براي يه لحظه. با كشيدن هر لحظه كشاي رنگي دور مچم. دارم مي جنگم. براي همين تب كردم و بي قرارم.
براي همين
....
ياد تو را به دوش كشيدن
خرج دارد.
خرج دارد.
۱ نظر:
مرسی عزیزم،اولین بار بلاگت تو می بینم صداقتت مثل همیشه به دل می شینه
ارسال یک نظر