۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

86


شب ِ، چشمام از بی خوابی می سوزه، قلبم از دوری، تکه تکه حرف میزنم و تکه تکه می شنوم و همه ازم دورن و من دورتر از همه، سکوت بیشتر از همه تو وجود ِ من ِ که رخنه کرده و خیابونای ِ خلوت و خالی مدام میگذرن از جلوی ِ چشمم، تهران که هیچ شیاهتی نداره به تهران ِ همیشگی و گوگوش که مدام میخونه و باد گرمی که می خوره به صورتم و قلبی که هر لحظه خالی تر میشه و گلوم که مدام میگیره و مدام رها میشه و چشام که مدام ریز میشن و مدام آه و آه و آه.
تمام هفته از تک تک آدما خداحافظی میکنم و مدام بغضمو میخورم و اونارو نمیدونم ولی مدام میشکنم من و میدونم که رفتن من برا همه چه آسون ِ دل کندن از همه چه سخت برای من.
توی تاکسی نشستم و صدای ِ رادیو میاد و راننده و من چه دورم و جه باد ِ نمداری میخوره به صورتم. یاد رفتنم و روزایی که گذشته و روزایی که مونده، بغض چنگ میزنه به گلوم و تهران مهو میشه پیش ِ چشمم ، بارون ِ تابستونی ِ تهران به صورتم میخوره، چه هر لحظه بیشتر و بیشتر دوس دارم این شهرو.
...

و باز رفتن و رفتن و رفتن.

.
پیچا پیچ راه بر اندامت
مچاله می شوی
راه
در پس ِپیچ ها می رود
تو
از یاد.
(شهرام رفیع زاده)


۳ نظر:

پگاه گفت...

ideh عزيز
ميخواستم از شما و دوستانتون خواهش كنم شب به شب كمي از غذاي خودتون را روي يك تكه روزنامه يا داخل يك ظرف يكبار مصرف كنار سطل زباله هاي شهرداري بگذاريد.اينجوري گربه هاي بيچاره هم چيزي گيرشون مياد.
به حيوانات محبت كنيد و به كودكان عشق به حيوانات و طبيعت را بياموزيد.با تشكر دوست خوبم.[گل]

میثم گفت...

سلام
داری ازایران می ری که غمگینی؟

نیلوفر یعقوب پور گفت...

ایده خیلی بی انصافی واقعا فکر می کنید رفتنتون واسه ما راحته؟! ایده خانوم کلی جات خالیه همیشه هم می گیم اما زندگی همینه عزیز من: دل کندن از تعلقاتت. برای هممون سخته باور کن و این رسم زندگیه بهتم گفتم داریم بزرگ می شیم و می افتیم تو جریان زندگی از کجا معلوم 10 سال دیگه ام همینطوری فرصت داشته باشیم واسه هم وقت بگذاریم، مهم اینه که من می دونم اون سر دنیا یکی هست که دلم براش تنگ می شه و یه سری کارا هست که بدون اون انجامش بی مزه است،